شهوارلغتنامه دهخداشهوار. [ ش َهَْ ] (اِخ ) دهی است دو فرسخ و نیم میانه ٔ جنوب و مغرب به میناب بفارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
شهوارلغتنامه دهخداشهوار. [ ش َهَْ ] (ص مرکب ) مخفف شاهوار. هر چیز که لایق وسزاوار پادشاهان باشد. (برهان ) (غیاث ) : به دیباها و زیورهای شهوارز تخت و طبل بزازان و عطار. (ویس و رام
شهوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هرچیز خوب و گرانمایه.۲. ویژگی آنچه درخور و لایق شاه باشد.۳. (قید) با حالت شاهانه.
شلوارلغتنامه دهخداشلوار. [ ش َل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . آب آن از چشمه و رودخانه . سکنه ٔ آن 213 تن . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فره
شَّهَوَاتِفرهنگ واژگان قرآنشهوتها - اميال شديد(شهوت در اصل به معني از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي بطرف خواستهاش ميباشد ، خواستهاي که از آن لذت ميبرد ، مانند شهوت طعام و نوشيدني ، و شهوت
چاه اسماعیللغتنامه دهخداچاه اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شهوار بخش میناب شهرستان بندرعباس که در 30 هزارگزی شمال میناب بر سر راه فرعی کهنوج به میناب واقع شده ، 45 تن س
گوربندلغتنامه دهخداگوربند. [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهوار بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع در 24 هزارگزی شمال میناب ، سر راه فرعی کهنوج به میناب . جلگه و گرم سیر است و 2000
نوبندلغتنامه دهخدانوبند. [ ن َ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهوار بخش میناب شهرستان بندرعباس ، در جلگه ٔ گرمسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ، محصولش غلات و خرم
زبرجدگونلغتنامه دهخدازبرجدگون . [ زَ ب َ ج َ ] (ص مرکب ) مانند زبرجد. زبرجدی رنگ . زبرجدفام : یا همچو زبرجدگون . یکرشته ٔ سوزن اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار.منوچهری (دیوان ص 37).
تنگ طهواژهنامه آزادتنگ طه نام روستایی در 35 کیلومتری شهرستان داراب می باشد .شغل مردم این روستا کشاورزی می باشد . معروفترین محصول این روستا انار می باشد . که یک رقم انار به نام انا