شهشدفلغتنامه دهخداشهشدف . [ش َ ش َ ] (اِخ ) نام موضعی است که ابن القطاع آنرا در کتاب خود بنام الابنیه نام برده است . (از معجم البلدان ). رجوع به شهشدق شود.
شهشدقلغتنامه دهخداشهشدق . [ ش َ هََ دَ ] (معرب ، اِ مرکب ) لغتی است در شَهْبَیْدَق . (منتهی الارب ). شهشدف . (معجم البلدان ). رجوع به شهبیدق و شهشدف شود.
شهشدفلغتنامه دهخداشهشدف . [ش َ ش َ ] (اِخ ) نام موضعی است که ابن القطاع آنرا در کتاب خود بنام الابنیه نام برده است . (از معجم البلدان ). رجوع به شهشدق شود.
شهشدقلغتنامه دهخداشهشدق . [ ش َ هََ دَ ] (معرب ، اِ مرکب ) لغتی است در شَهْبَیْدَق . (منتهی الارب ). شهشدف . (معجم البلدان ). رجوع به شهبیدق و شهشدف شود.
زبطرهلغتنامه دهخدازبطره . [ زِ ب َ رَ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) وقعه ای است مسلمانان را با مردم ترکیه (روم ) در روزگار معتصم . (از مجمع الامثال میدانی ). طبری آرد: معتصم ده هزار مرد