مشهور؛ نامدار؛ نامور؛ معروف؛ مشهور به نیکی یا بدی.
〈 شهرۀ آفاق: [مجاز] مشهور و نامدار در همۀ عالم: ◻︎ بیریاضت نتوان شهرۀ آفاق شدن / مه چو لاغر شود انگشتنما میگردد (صائب: لغتنامه: شهره).
〈 شهرۀ عالم: = 〈 شهرۀ آفاق
بنام، پرآوازه، سرشناس، شهیر، مشتهر، مشهور، معروف، نامدار، نامور
famous, noble, notorious, proverbial, proverbially, titular, well-known