شهرزورلغتنامه دهخداشهرزور. [ ش َ رِ ] (اِخ ) خره ای وسیع بین اربل و همدان بود و در زمان یاقوت (قرن 7 هجری ) مردم آن کرد بودند. امروزه هم شهرکی بنام زور در جنوب شرقی سلیمانیه نزدیک
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن محمود. حکیم قرن 6 و 7 هجری ، مؤلف «نزهة الارواح و روضة الافراح » گفته اند که وی از خویشاوندان سهروردی بود و بر «تلویح
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن القاسم شهرزوری ملقب به کمال الدین . فقیه و ادیب و کاتب قرن ششم هجری . او بسال 492 هَ . ق . در موصل بدنیا آمده و در منصب
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهرزور : شهرزوری گدا بود خاصه کش ببغداد پرورش کردند. خاقانی .چون پس از حمق عوان طبع شودشهرزوری که ببغداد نشست .خاقانی .
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) ابواحمد القاسم بن المظفربن علی . حاکم اربل و سنجار. او جد خاندان شهرزوریهای قضات شام و الجزیره است و همه بدو منسوبند و در 489 هَ . ق .د
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن محمد معروف به بدیهی . از اهل شهرزور بود و شعر بسیار گفت لیکن برخلاف آنچه از لقبش مستفاد میشود شعر به بدیهه نمیتوانست گف
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهرزور : شهرزوری گدا بود خاصه کش ببغداد پرورش کردند. خاقانی .چون پس از حمق عوان طبع شودشهرزوری که ببغداد نشست .خاقانی .
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن محمد معروف به بدیهی . از اهل شهرزور بود و شعر بسیار گفت لیکن برخلاف آنچه از لقبش مستفاد میشود شعر به بدیهه نمیتوانست گف
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن محمود. حکیم قرن 6 و 7 هجری ، مؤلف «نزهة الارواح و روضة الافراح » گفته اند که وی از خویشاوندان سهروردی بود و بر «تلویح
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن القاسم شهرزوری ملقب به کمال الدین . فقیه و ادیب و کاتب قرن ششم هجری . او بسال 492 هَ . ق . در موصل بدنیا آمده و در منصب
شهرزوریلغتنامه دهخداشهرزوری . [ ش َ ] (اِخ ) ابواحمد القاسم بن المظفربن علی . حاکم اربل و سنجار. او جد خاندان شهرزوریهای قضات شام و الجزیره است و همه بدو منسوبند و در 489 هَ . ق .د