شهرابانلغتنامه دهخداشهرابان . [ ش َ ] (اِ مرکب ) صورتی از شهربان . شهروان . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شهربان و شهروان شود.
شهرابانلغتنامه دهخداشهرابان . [ ش َ ] (اِخ ) شهربان . قریه ٔ بزرگی است با باغهای نخیل از نواحی خالص در مشرق بغداد، و عده ای از اهل علم از آنجا برخاسته اند. (از معجم البلدان ). حمدا
علی شهرابانیلغتنامه دهخداعلی شهرابانی . [ ع َ ی ِ ش َ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن محمدبن وضاح بن محمدبن وضاح شهرابانی . ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن وضاح . وی فقی
شهرآبادلغتنامه دهخداشهرآباد. [ ش َ] (اِخ ) نام محلی کنار راه آباده به شیراز میان خانخره و ده بید در 700700گزی طهران . (یادداشت مؤلف ).
علی شهرابانیلغتنامه دهخداعلی شهرابانی . [ ع َ ی ِ ش َ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن محمدبن وضاح بن محمدبن وضاح شهرابانی . ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن وضاح . وی فقی
طابثلغتنامه دهخداطابث . [ ب ِ ] (اِخ ) شهرکی است در نزدیکی شهرابان از اعمال خالص از نواحی بغداد. و صاحب مراصد گوید: و ظاهراً نهری است که از تامرا آغاز شود و در مسیر آن قریه هاست
قصر قضاعةلغتنامه دهخداقصر قضاعة. [ ق َ رِ ق ُ ع َ ] (اِخ ) دهی است در اطراف بغداد نزدیک شهرابان از نواحی خالص . (معجم البلدان ).
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن محمدبن وضاح بن محمدبن وضاح شهرابانی ، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به کمال الدین و مشهور به ابن وضاح . رجوع به علی شهرابانی ش
شهروانلغتنامه دهخداشهروان . [ ش َ رَ ] (اِخ ) شهربان . شهراوان . شهرابان . بلده ای است بنواحی خالص . (یادداشت مؤلف ). نام شهری بوده بر لب دجله ٔ بغداد و واسط و آنرادر قدیم دسکره