شهرآزادلغتنامه دهخداشهرآزاد. [ ش َ ] (اِخ ) خمانی بنت بهمن بن اسفندیار، و به روایتی چنان است که این خمانی لقبی است اما نام او شهرآزاد بوده ست . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 15).
شهرآزادلغتنامه دهخداشهرآزاد. [ ش َ ] (اِخ ) نام شهری است . (برهان ) (ناظم الاطباء). شهرآزادیه . (ناظم الاطباء) : بنفشه زیر وز بر شاخ سوسن چو بردیبای زنگاری مزمربه شادروان شهرآزاد م
شهرآزادیهلغتنامه دهخداشهرآزادیه . [ ش َی َ ] (اِخ ) نام شهری است که اردشیربن شیرویه پادشاه آنجا را زهر داد و بکشت و آن شهر را متصرف شد. و شهرآزاد بنظر آمده است . (جهانگیری ) (برهان )
شهرآبادلغتنامه دهخداشهرآباد. [ ش َ] (اِخ ) نام محلی کنار راه آباده به شیراز میان خانخره و ده بید در 700700گزی طهران . (یادداشت مؤلف ).
شهرآباد کردلغتنامه دهخداشهرآباد کرد. [ ش َ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد است و 259 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شهرآباد خاورلغتنامه دهخداشهرآباد خاور. [ ش َ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد است و 254 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شهرآباد کوادلغتنامه دهخداشهرآباد کواد. [ ش َ ک َ ] (اِخ ) محل این شهر در مجمل التواریخ میان گرگان و خراسان ذکر گردیده است . (مجمل التواریخ و القصص ص 74). و نیز رجوع به فارسنامه ٔ ابن ال
شهرآزادیهلغتنامه دهخداشهرآزادیه . [ ش َی َ ] (اِخ ) نام شهری است که اردشیربن شیرویه پادشاه آنجا را زهر داد و بکشت و آن شهر را متصرف شد. و شهرآزاد بنظر آمده است . (جهانگیری ) (برهان )
شهرآبادلغتنامه دهخداشهرآباد. [ ش َ] (اِخ ) نام محلی کنار راه آباده به شیراز میان خانخره و ده بید در 700700گزی طهران . (یادداشت مؤلف ).
شهرآباد کردلغتنامه دهخداشهرآباد کرد. [ ش َ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد است و 259 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شهرآباد خاورلغتنامه دهخداشهرآباد خاور. [ ش َ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد است و 254 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شهرآباد کوادلغتنامه دهخداشهرآباد کواد. [ ش َ ک َ ] (اِخ ) محل این شهر در مجمل التواریخ میان گرگان و خراسان ذکر گردیده است . (مجمل التواریخ و القصص ص 74). و نیز رجوع به فارسنامه ٔ ابن ال