شهرلغتنامه دهخداشهر. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) دانا. (منتهی الارب ). عالم . (اقرب الموارد). || تراشه ٔ ناخن مانندی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ماه . (منتهی الارب ) (دهار).
شهرلغتنامه دهخداشهر. [ ش َ ] (ع مص ) آشکارا کردن چیزی را. (منتهی الارب ). شهرة. (منتهی الارب ).آشکارا کردن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). معروف کردن . (المصادر زوزنی ): شهره بک
شهرلغتنامه دهخداشهر. [ش َ ] (اِخ ) دهی است بزرگ در گناباد که آنرا قصبه هم نامند. دارای آب بزرگی است و گویا در قدیم مرکز گناباد بوده است . (یادداشت بخط محمدِ پروین گنابادی ).
شحرلغتنامه دهخداشحر. [ ش َ ] (ع اِ) بطن وادی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آبراهه . (منتهی الارب ). مجرای آب . (از اقرب الموارد). || نشان پشت ریش به ْشده ٔ شتر. (منتهی
شحرلغتنامه دهخداشحر. [ ش َ / ش ِ ] (اِخ ) ساحلی است میان عمان و عدن . (از منتهی الارب ). ساحل یمن . (از اقرب الموارد). شهری است (به عربستان ) بر کران دریا و از وی اشتران نیک خی
شَهْرگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی مرکز تمدن ، شهرت آبادانی ، نام محلی که 2500 سال قبل در مظهر قنات جهانی قصبه گناباد برای کشاورزی و دفاع و زندگی توسط گبرها ساخته شد و شهر نا
شهر نولغتنامه دهخداشهر نو. [ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بلوک بالاولایت باخرز از ولایت باخرز و خواف خراسان . (یادداشت مؤلف ).
شهر نولغتنامه دهخداشهر نو. [ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بخش طیبات تابع شهرستان مشهد است و 2661 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شهر نولغتنامه دهخداشهر نو. [ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه یزد و طبس میان خرونق و ساقند در 96000 گزی یزد. (یادداشت مؤلف ).