شهدلغتنامه دهخداشهد. [ ش َ ] (اِخ ) نام ناحیه یا رودی و یا به تعبیر قدما دریایی است و بر حسب آنچه در شاهنامه آمده در مشرق ایران واقع بوده است : از این کوه تا پیش دریای شهددرفش
گودابلغتنامه دهخداگوداب . (اِ) بر وزن و معنی دوشاب است . (برهان ) : نتوان ساخت از کدو گوداب نه ز ریکاسه جامه ٔ سنجاب . عنصری .نگر که چون بود احوال عیش آن بدبخت که شهد فایق آن شد
کودابلغتنامه دهخداکوداب . (اِ) دوشاب است که آن را از شیره ٔ انگور پزند. (از برهان ) (ناظم الاطباء). به فارسی رب عنب است . (فهرست مخزن الادویه ). به فارسی رب عنب است که نیز به فار
عصارهلغتنامه دهخداعصاره . [ ع ُ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) عصارة. آب افشرده ٔ نباتات است ، اعم از آنکه خشک کنند یا نکنند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). به معنی عصیر است اما در آنچه به آتش و آ