شهدی الکرخیلغتنامه دهخداشهدی الکرخی . [ ش َ دی یُل ْ ک َ خی ی ] (اِخ ) مترجم و از مردم کرخ بوده است . مؤلف عیون الانباء درباره ٔ او نویسد که مترجم متوسطی بوده است . (عیون الانباء ج 1
شهدیلغتنامه دهخداشهدی . [ ش َ ] (اِخ )او را دیوانی است بفارسی 4 هزار بیت و گویا تاریخ آل عثمان است که به وزن شاهنامه بنام سلطان محمدخان کرده است . (از کشف الظنون ) (از دائرةالمع
شهدیوارلغتنامه دهخداشهدیوار. [ ش َ دی ] (اِ مرکب ) دیوار بلندی که محوطه ای را احاطه کرده باشد. || دیوار خانه ٔ پادشاه . (ناظم الاطباء).
شهدیهلغتنامه دهخداشهدیه . [ ش َ دی ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث شهدی . (یادداشت مؤلف ).- قروح شهدیه ؛ قروح خبیثه . (یادداشت مؤلف ).
اثیرلغتنامه دهخدااثیر. [ اَ ] (اِخ ) اخسیکتی . از شعرای مائه ٔ ششم هَ .ق . عوفی در لباب الالباب ج 2 ص 224گوید:... شعر او آنچه هست مصنوع است و مطبوع و معانی او را ملک است و وقتی
شهدی الکرخیلغتنامه دهخداشهدی الکرخی . [ ش َ دی یُل ْ ک َ خی ی ] (اِخ ) مترجم و از مردم کرخ بوده است . مؤلف عیون الانباء درباره ٔ او نویسد که مترجم متوسطی بوده است . (عیون الانباء ج 1
شهدیلغتنامه دهخداشهدی . [ ش َ ] (اِخ )او را دیوانی است بفارسی 4 هزار بیت و گویا تاریخ آل عثمان است که به وزن شاهنامه بنام سلطان محمدخان کرده است . (از کشف الظنون ) (از دائرةالمع
شهدیوارلغتنامه دهخداشهدیوار. [ ش َ دی ] (اِ مرکب ) دیوار بلندی که محوطه ای را احاطه کرده باشد. || دیوار خانه ٔ پادشاه . (ناظم الاطباء).