شهدیلغتنامه دهخداشهدی . [ ش َ ] (اِخ )او را دیوانی است بفارسی 4 هزار بیت و گویا تاریخ آل عثمان است که به وزن شاهنامه بنام سلطان محمدخان کرده است . (از کشف الظنون ) (از دائرةالمع
شهدی الکرخیلغتنامه دهخداشهدی الکرخی . [ ش َ دی یُل ْ ک َ خی ی ] (اِخ ) مترجم و از مردم کرخ بوده است . مؤلف عیون الانباء درباره ٔ او نویسد که مترجم متوسطی بوده است . (عیون الانباء ج 1
شهدیوارلغتنامه دهخداشهدیوار. [ ش َ دی ] (اِ مرکب ) دیوار بلندی که محوطه ای را احاطه کرده باشد. || دیوار خانه ٔ پادشاه . (ناظم الاطباء).
شهدیهلغتنامه دهخداشهدیه . [ ش َ دی ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث شهدی . (یادداشت مؤلف ).- قروح شهدیه ؛ قروح خبیثه . (یادداشت مؤلف ).
ابن شهدی کرخیلغتنامه دهخداابن شهدی کرخی . [ اِ ن ُ ش َ ی ِ ک َ ] (اِخ )نام یکی از نَقَله و مترجمین از سریانی به عربی و از جمله کتبی که او نقل کرده است کتاب الاجنه ٔ بقراط است . (ابن الند
شهدی الکرخیلغتنامه دهخداشهدی الکرخی . [ ش َ دی یُل ْ ک َ خی ی ] (اِخ ) مترجم و از مردم کرخ بوده است . مؤلف عیون الانباء درباره ٔ او نویسد که مترجم متوسطی بوده است . (عیون الانباء ج 1
شهدیهلغتنامه دهخداشهدیه . [ ش َ دی ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث شهدی . (یادداشت مؤلف ).- قروح شهدیه ؛ قروح خبیثه . (یادداشت مؤلف ).
شهدیوارلغتنامه دهخداشهدیوار. [ ش َ دی ] (اِ مرکب ) دیوار بلندی که محوطه ای را احاطه کرده باشد. || دیوار خانه ٔ پادشاه . (ناظم الاطباء).
ابن شهدی کرخیلغتنامه دهخداابن شهدی کرخی . [ اِ ن ُ ش َ ی ِ ک َ ] (اِخ )نام یکی از نَقَله و مترجمین از سریانی به عربی و از جمله کتبی که او نقل کرده است کتاب الاجنه ٔ بقراط است . (ابن الند
پنگانcyathiumواژههای مصوب فرهنگستانگلآذینی با گلهای کوچک و تکجنسی با گریبانی (involucre) که با غدد شهدی یا گلبرگی (petaloid glands) احاطه شده و کل گلآذین به یک گل شبیه است