شهداءلغتنامه دهخداشهداء. [ ش ُ هََ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شهید. (منتهی الارب )(ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (دهار). رجوع به شهید شود.- شهداء کربلا؛ شهدای کربلا. آنانکه در روز عاشورا در کربل
شهدالغتنامه دهخداشهدا. [ ش ُ هََ ] (اِخ ) نام محلی جنوبی اردکان است درفارس به مسافت دو فرسخ و نیم . (فارسنامه ٔ ناصری ).
شهدالغتنامه دهخداشهدا. [ ش ُ هََ ] (از ع ، ص ، اِ) شهداء. ج ِ شهید : آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمعپیش شهدا دست من و دامن زهرا. ناصرخسرو.رجوع به شهداء شود.
حشانلغتنامه دهخداحشان . [ ح ُش ْ شا ] (اِخ ) نام اطمی به مدینة بر یمین طریق قبور شهداء. (معجم البلدان ).
قطانةلغتنامه دهخداقطانة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) شهری است به جزیره ٔ صقلیّه (سیسیل ) که گروهی از شهداء تابعین در حدود سی تن در مقبره ٔ شرقی آن به خاک رفته اند. و بین قطانة و قصریانه د
ثابتلغتنامه دهخداثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن الجذع . ابن حجر در کتاب الاصابة گوید: اسم او ثعلبةبن زیدبن الحارث بن حرام بن غنم بن کعب بن سلمة الانصاری السلمی است موسی بن عقبة و ابن
حبابلغتنامه دهخداحباب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن زیدبن تیم بن امیةبن خفاف بن بیاضةبن خفاف بن سعدبن مرةبن مالک بن اوس انصاری بیاضی . برخی او را از شهداء احد شمرده اند و مجهول الحال است
حبیبلغتنامه دهخداحبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن یزید انصاری . از بنی عمروبن مبذول است . وثیمة در کتاب ردة او را در زمره ٔ شهداء روز یمامه شمرده است . رجوع به الاصابة ج 1 ص 324 شود.