شهابةلغتنامه دهخداشهابة. [ ش ُ ب َ ] (ع اِ) شیری که دو ثلث وی آب باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شَهاب در این معنی شود.
شهاب الدینلغتنامه دهخداشهاب الدین . [ ش ِ بُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمد غنیمی انصاری خزرجی شود.
کَوَاکِبِفرهنگ واژگان قرآناجرام آسماني (دو کلمه کواکب و نجم ، همانطور که بر ستارگان و سيارگان اطلاق ميشود ، بر شهابها نيز اطلاق ميشود)
منقضةلغتنامه دهخدامنقضة. [ م ُ ق َض ْض َ ] (ع ص ) منقضة. مؤنث منقض . رجوع به منقض شود.- کواکب منقضه ؛ شهابها. شُهُب . خواجه ابوحاتم مظفر اسفزاری در «رساله ٔ آثار علوی » آرد: «ف
تنورلغتنامه دهخداتنور. [ ت َ ن َوْ وُ ](ع مص ) از دور به آتش نگریستن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). از دور دیدن آتش را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموار