شنیلغتنامه دهخداشنی . [ ش َن ْ نی ] (ص نسبی ) منسوب است به شن که بطنی است از بنی عبدالقیس . (از انساب سمعانی ).
شنیلغتنامه دهخداشنی . [ ش َ ] (اِ) گیاهی باشد که از پوست آن ریسمان سازند. || سینی ، و آن خوانی باشد که ازطلا و نقره و مس و امثال آن سازند. (برهان ) (آنندراج ). نشت . خوان روئین
شنیدهام که تو را از خانه بیرون کردهاند.گویش اصفهانی تکیه ای: bemešnofta to-šun kiya-de bar karda. طاری: âremaynâɂa kiya-šun-vâ bar kardaɂe. /âremaynâɂa to-šun kiya-vâ bar karda. طامه ای: bomašnofte ke to-šun keɹa
heardدیکشنری انگلیسی به فارسیشنیدم، شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، درک کردن، اطاعت کردن