شنقیطیلغتنامه دهخداشنقیطی . [ ش ِ ] (اِخ ) شیخ محمد امین .از مشاهیر ادباء شنقیط است ولی در مصر ساکن بود و او را مؤلفات مفید است از جمله شرح معلقات عشر، و «الدرر اللوامع» در شرح ش
شنقیطیلغتنامه دهخداشنقیطی . [ ش ِ ] (اِخ ) محمدبن محمودبن احمدبن محمدبن التلامید الترکزی الشنقیطی . از مشاهیر ادباء و لغویین و علمای انساب بود ولی در نحو ضعیف بوده است . پس از تحص
شنقیطلغتنامه دهخداشنقیط. [ ش ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است وسیع در جنوب بلاد مغرب (مملکت مراکش ) و واقع است در مشرق سنگال فرانسه در افریقای غربی و به این جهت بعضی ناحیه ٔ شنقیط را جزو
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ذؤیب الهذلی . علامه شنقیطی وی را خالدبن زهیر دانسته و ابوذؤیب را خال اومی داند نه پدر او. اسحاق از یونس حکایت می کند که اهون عیوب شعر
شماخلغتنامه دهخداشماخ . [ ش َ / ش َم ْ ما ] (اِخ ) ابن ضرار. نام شاعری تازی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (منتهی الارب ). از شاعران جاهلیت و از قبیله ٔ قیس ا
تیمورپاشالغتنامه دهخداتیمورپاشا. [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) احمدبن اسماعیل بن محمدبن اسماعیل بن علی . از اعیان مصر است که در سال 1288 هَ . ق . در قاهره متولد شد. وی در مدرسه ٔ کبیر به تحصی
طرفةلغتنامه دهخداطرفة. [ طَ رَ ف َ ] (اِخ ) لقب عمروبن العبد عبدی . شاعری بوده که بر اثر گفتن این شعر:لاتعجلا بالبکاء الیوم مطرفاولا امیریکما بالدار اذ وقفاوی را طرفة لقب نهادند
شنقیطلغتنامه دهخداشنقیط. [ ش ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است وسیع در جنوب بلاد مغرب (مملکت مراکش ) و واقع است در مشرق سنگال فرانسه در افریقای غربی و به این جهت بعضی ناحیه ٔ شنقیط را جزو