شنجودلغتنامه دهخداشنجود. [ ش َ ] (اِ) زخم و جراحت . || (ص ) مجروح . (ناظم الاطباء). (شاید دگرگون شده ٔ شخود باشد).
شنجودنلغتنامه دهخداشنجودن . [ ش َ دَ ] (مص ) رنجانیدن و مجروح ساختن و خراشیدن . (آنندراج ). زخم کردن و مجروح ساختن و خراشیدن . (ناظم الاطباء). (شاید دگرگون شده ٔ شخودن باشد).
شنجودنلغتنامه دهخداشنجودن . [ ش َ دَ ] (مص ) رنجانیدن و مجروح ساختن و خراشیدن . (آنندراج ). زخم کردن و مجروح ساختن و خراشیدن . (ناظم الاطباء). (شاید دگرگون شده ٔ شخودن باشد).
شنجیدنلغتنامه دهخداشنجیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) آزردن و اذیت کردن و آزرده کردن . (ناظم الاطباء). شنجودن . (آنندراج ). || جهیدن . || چکیدن و تراویدن . (از ناظم الاطباء). (معنی اخیر شا
شنودلغتنامه دهخداشنود. [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) شنودن .عمل شنودن . اِستماع . مقابل گفت . (یادداشت مؤلف ).- شنود و گفت ؛ شنیدن و گفتن : گرنه از بهر شنود و گفت مدح
شنودنیلغتنامه دهخداشنودنی . [ ش َ / ش ِ / ش ُ دَ ] (ص لیاقت ) شنیدنی . (از فرهنگ فارسی معین ). درخور شنیدن .