شناورلغتنامه دهخداشناور. [ ش ِ وَ ] (ص مرکب ) آشناور. آشناگر و آب ورز. (ناظم الاطباء). شناگر. (آنندراج ) : شناور باشی از هر آب مگذرکه اندر آب پر میرد شناور. ناصرخسرو.تیر چون در ک
شناورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی آنکه روی آب شنا میکند.۲. ویژگی چیزی که روی آب حرکت میکند.