شناعتدیکشنری فارسی به انگلیسیatrocity, barbarity, enormity, flagrancy, foulness, grisliness, heinousness, opprobrium, outrage
شناعتلغتنامه دهخداشناعت . [ ش َ ع َ] (ع اِمص ) شناعة. زشتی و بدی و قباحت . (ناظم الاطباء). شنعت . زشتی . (مهذب الاسماء). زشت شدن . (دهار). رجس . ردائت . شین . فظاعت . (یادداشت مو
شناعتیلغتنامه دهخداشناعتی . [ ش َ ع َ ] (ص نسبی ) شنعتی . شنعت کار. رسوا : چون طشت بی سرند و چو در جنبش آمدندالا شناعتی و دریده دهن نیند.خاقانی .
شَفَاعَتُهُمْفرهنگ واژگان قرآنشفاعتشان (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش
شجاعتفرهنگ مترادف و متضادپرجگری، پهلوانی، جلادت، ، جنگاوری، جنگجویی، دلاوری، دلیری، رشادت، شهامت، قهرمانی، مردانگی، یلی ≠ جبن
شناعتیلغتنامه دهخداشناعتی . [ ش َ ع َ ] (ص نسبی ) شنعتی . شنعت کار. رسوا : چون طشت بی سرند و چو در جنبش آمدندالا شناعتی و دریده دهن نیند.خاقانی .
شناعهلغتنامه دهخداشناعه . [ ش َ ع َ ] (ع اِمص ) شناعت . شناعة. رجوع به شناعت شود.- شناعه زدن ؛ طعنه زدن : بر کوس عید آن نکند زخم ، کآن زمان بر جانم از شناعه زدن کرد زیورش .خاقان