شمیللغتنامه دهخداشمیل . [ ش َ ] (ع اِ) شمال . (ناظم الاطباء). لغتی است در شَمال (شِمال ) که بادی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شمال شود.
شمیللغتنامه دهخداشمیل . [ ] (اِخ ) امین بن ابراهیم . در ده کفرشیما از قرای لبنان بدنیا آمد و مبادی نحو، حساب ، ادبیات و زبان انگلیسی را در دانشگاه آمریکایی بیروت آموخت . بعد در
شمیللغتنامه دهخداشمیل . [ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش مرکزی شهرستان بندرعباس ، واقع در خاور بندرعباس . حدود: شمال : دهستان سیاهو و احمدی . خاور: بخش میناب .
شمیللغتنامه دهخداشمیل . [ ش َ ] (اِخ )دهی مرکز دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس . سکنه ٔ آن 2552 تن . آب آن از رودخانه . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، لبنیات و خرما. صنایع دستی
شمیلهلغتنامه دهخداشمیله . [ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن سهل ، برادر ذوالریاستین فضل بن سهل . این مرد از طرفداران علوی صاحب زنج بود و بعد تسلیم خلیفه شد و در خفا برای علویان دعوت کرد و
شمیلاواژهنامه آزاد"شَمیلا " یا "شُمیلا" به دو معنای "بادی که از شمال میوزد" و "قلب شده ی "سمیرا "آمده بود" ...
شمیلافرهنگ نامها(تلفظ: šomilā) قلب شدهی [پدیده آوایی در زبان مثل : دیوار و دیوال] شُمیرا . ← شُمیرا و سمیرا.
شمیلهلغتنامه دهخداشمیله . [ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن سهل ، برادر ذوالریاستین فضل بن سهل . این مرد از طرفداران علوی صاحب زنج بود و بعد تسلیم خلیفه شد و در خفا برای علویان دعوت کرد و
شمیلاواژهنامه آزاد"شَمیلا " یا "شُمیلا" به دو معنای "بادی که از شمال میوزد" و "قلب شده ی "سمیرا "آمده بود" ...
قلعه شمیللغتنامه دهخداقلعه شمیل . [ ق َ ع َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پاریز بخش مرکزی شهرستان سیرجان ، واقع در 150هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و سرراه مالرو مغو به راه زن . این د
رشید شمیللغتنامه دهخدارشید شمیل . [ رَ ش ُ م َی ْ ی ِ ] (اِخ ) رشیدبن خلیل شمیل . از روزنامه نویسان بود. در کفرشیما در لبنان بدنیا آمد و در مدرسه ٔ حکمت بیروت به تحصیل پرداخت و به مص
کیشانلغتنامه دهخداکیشان . (اِخ ) دهی از دهستان شمیل است که در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع است و 237 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).