شمیدلغتنامه دهخداشمید. [ ش َ ] (مص مرخم ، اِمص ) شمیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به شمیدن شود. || آشفتگی . سرگردان شدگی . شمیدگی . || هراسیدگی . || حیرانی . سرگشتگی . || (ص ) مدهوش
شمیدتلغتنامه دهخداشمیدت . (اِخ ) اشمیدت . دکتر شمیدت از خاورشناسان است و در سال 33-1931م . به خرج دارالعلوم فیلادلفیا در تپه حصار مشغول حفریات و کاوشهایی شد؛ با این مقصود که شهر
شمیدنلغتنامه دهخداشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) (از: شم عربی + یدن ، علامت مصدر فارسی ) بوییدن . و این از جمله ٔ لغات عربیه است که فارسیان در آن تصرف کرده تصریف نموده اند از عالم طلبی
شمیدنلغتنامه دهخداشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) بیهوش گردیدن . (ناظم الاطباء)(برهان ). بیهوش شدن . (غیاث ) (آنندراج ) : پیشت بشمند و بی روان گردندشیران عرین چوشیر شادروان . منجیک . ||
شمیدهلغتنامه دهخداشمیده . [ ش َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) رمیده . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ اوبهی ) : سپاه جاودان از تو رمیده نگار چینیان از تو شمیده . (ویس و رامین ).اگر شم
شمیدنلغتنامه دهخداشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) (از: شم عربی + یدن ، علامت مصدر فارسی ) بوییدن . و این از جمله ٔ لغات عربیه است که فارسیان در آن تصرف کرده تصریف نموده اند از عالم طلبی
شمیدنلغتنامه دهخداشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) بیهوش گردیدن . (ناظم الاطباء)(برهان ). بیهوش شدن . (غیاث ) (آنندراج ) : پیشت بشمند و بی روان گردندشیران عرین چوشیر شادروان . منجیک . ||
شمیدتلغتنامه دهخداشمیدت . (اِخ ) اشمیدت . دکتر شمیدت از خاورشناسان است و در سال 33-1931م . به خرج دارالعلوم فیلادلفیا در تپه حصار مشغول حفریات و کاوشهایی شد؛ با این مقصود که شهر
شمیدهلغتنامه دهخداشمیده . [ ش َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) رمیده . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ اوبهی ) : سپاه جاودان از تو رمیده نگار چینیان از تو شمیده . (ویس و رامین ).اگر شم
شمیدهلغتنامه دهخداشمیده . [ ش َ دَ / دِ ] (ن مف ) بوییده . (برهان ). بوییده . مشموم . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شمیدن شود.