شمیلغتنامه دهخداشمی . [ ] (اِخ ) در هفت فرسنگی مالامیر ناحیه ٔ کوهستانی است و مجسمه ٔ برنزی در آنجا یافت شده و معبدی از زمان پارتها در آن مکان کشف گردیده که تقریباً در ایران بی
شمیدنلغتنامه دهخداشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) بیهوش گردیدن . (ناظم الاطباء)(برهان ). بیهوش شدن . (غیاث ) (آنندراج ) : پیشت بشمند و بی روان گردندشیران عرین چوشیر شادروان . منجیک . ||
شمیرانلغتنامه دهخداشمیران . [ ش َ / ش ِ ] (اِخ ) احمد کسروی درباره ٔ کلمه ٔ شمیران آرد: شمیران که خود نام چند دز و آبادی است و همچنین سمیرم که دزی استوار میانه ٔ سپاهان و فارس بود
شمیللغتنامه دهخداشمیل . [ ش َ ] (ع اِ) شمال . (ناظم الاطباء). لغتی است در شَمال (شِمال ) که بادی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شمال شود.