شموشکلغتنامه دهخداشموشک . [ ش ُ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سدن بخش مرکزی شهرستان گرگان . سکنه ٔ آن 700 تن . آب آن از رودخانه ٔ شموشک . محصول عمده ٔ آنجا برنج ، غلات ، توتون ،
شاوشکانلغتنامه دهخداشاوشکان . [وَ ] (اِخ ) مصحف شاه و کان . (حاشیه ٔ اخبار الدولة السلجوقیه ص 7). نام قریه ای است در مرو و فاصله ٔ میان این محل و مرو چهار فرسخ است . (از معجم البلد
شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستان تهران . محصول عمده ٔ آنجا غلات و قلمستان . سکنه ٔ آن 1465 تن . آب آن از چشمه و رودخا
شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند: کنجد. (ناظم الاطباء). به لغت زند و پازند کنجد را گویند و آن دانه ای باشد معروف و از آن روغن گیرند. (آنندراج ) (برها
شوشکلغتنامه دهخداشوشک . (اِخ ) دهی از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند است و 114 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
شوشکلغتنامه دهخداشوشک . [ شو ش َ ] (اِ) شاشک . (از رشیدی ). ساز چهارتار را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). رباب چهاررود. (فرهنگ اسدی ). ربابی بود که چهارگه نوازند. (اوبهی ). طنبو
شاوشکانلغتنامه دهخداشاوشکان . [وَ ] (اِخ ) مصحف شاه و کان . (حاشیه ٔ اخبار الدولة السلجوقیه ص 7). نام قریه ای است در مرو و فاصله ٔ میان این محل و مرو چهار فرسخ است . (از معجم البلد
شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستان تهران . محصول عمده ٔ آنجا غلات و قلمستان . سکنه ٔ آن 1465 تن . آب آن از چشمه و رودخا