شمعدزدلغتنامه دهخداشمعدزد. [ ش َ دُ ] (ص مرکب ) سارق شمع. که شمع دزد. || تعبیری طنزآمیز از خادم مزار امام یا امامزاده ای . (یادداشت مؤلف ).
کبدلغتنامه دهخداکبد. [ ک َ ب َ ] (ع اِمص ) بزرگی شکم . (منتهی الارب ). || (اِ) سختی و دشواری . منه قوله تعالی : لقد خلقنا الانسان فی کبد. (منتهی الارب ). رنج و سختی معیشت . (تر
کیفیتلغتنامه دهخداکیفیت . [ ک َ / ک ِ فی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) چگونگی و حالت و وضعی که حاصل باشد در چیزی ، و در فارسی به تخفیف نیز آید. (غیاث ). صفت و چگونگی . (ناظم الاطباء)