شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستان تهران . محصول عمده ٔ آنجا غلات و قلمستان . سکنه ٔ آن 1465 تن . آب آن از چشمه و رودخا
شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند: کنجد. (ناظم الاطباء). به لغت زند و پازند کنجد را گویند و آن دانه ای باشد معروف و از آن روغن گیرند. (آنندراج ) (برها
لشکرکلغتنامه دهخدالشکرک .[ ل َ ک َ رَ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه شمشک به طهران میان گردنه ٔ تلو و زرده بند در سی هزارگزی تهران .
گردنه ٔ تلولغتنامه دهخداگردنه ٔ تلو. [ گ َ دَ ن َ ی ِ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) گردنه ای است در راه تهران به شمشک میان تلو و لشکرک که در 26000گزی تهران واقع است .
امامهلغتنامه دهخداامامه . [ اَم ْ ما م َ ] (اِخ ) (بالا و پایین ) دهی است ازدهستان لواسان کوچک بخش افجه ٔ شهرستان تهران ، واقع در ده هزارگزی شمال باختری گلندوک و پنج هزارگزی خاور
گرمابدرلغتنامه دهخداگرمابدر. [ گ َ دَ ] (اِخ )دهی است جزء دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستان تهران ، واقع در 29 هزارگزی شمال باختر گلندوک و 9 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ تهران به ش
لالانلغتنامه دهخدالالان . (اِخ ) نام دهی جزء دهستان رودبار قصران . بخش افجه شهرستان تهران در 28 هزارگزی شمال باختری گلندوک و هشت هزارگزی خاوری راه شمشک به تهران . دارای 911 تن سک