شمس فخریلغتنامه دهخداشمس فخری . [ ش َ س ِ ف َ ] (اِخ ) شمس الدین بن فخرالدین اصفهانی . ادیب و شاعر اواسط قرن هشتم هجری بود. وی معاصر اتابک نصرةالدین احمدلر و خواجه غیاث الدین محمد ر
شمسلغتنامه دهخداشمس . [ ش َ ] (ع اِ) نوعی از گلوبند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نوعی از گردن بند. (از اقرب الموارد). || نوعی از شانه . (منتهی ا
شمسلغتنامه دهخداشمس . [ ش َ ] (ع مص ) آفتابناک شدن روز. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). با آفتاب شدن روز. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ||
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) فخری اصفهانی ملقب به شمس الدین و مشهور به شمس فخری . از شعرای دربار شیخ ابواسحاق است و معیار جمالی را در فنون عروض وقوافی و بدیع
چکریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده=ریواس۱: ◻︎ در قهستان به نام دولت تو / شاید ار قند آید از چکری (شمس فخری: مجمعالفرس: چکری).
فخر اصفهانلغتنامه دهخدافخر اصفهان . [ ف َ رِ اِف َ ] (اِخ ) شمس الدین محمدبن سعید. از نثرنویسان قرن هشتم هجری و معروف به شمس فخری است . وی در سال 745 هَ . ق . / 1344 م . کتابی در لغت
نخجیللغتنامه دهخدانخجیل . [ ن َ] (اِ) بمعنی نخجل است . شمس فخری گفته : از فلک بگذرد ز بس تندی اگرش گیری از سرین نخجیل . (از فرهنگ شعوری ).رجوع به نخچل و نخجل و نخچیل شود.