شمس الدینلغتنامه دهخداشمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ )ایلدگز. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ایلدگز شود.
شمس الدینلغتنامه دهخداشمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن احمد ذهبی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از مشاهیر مورخان و محدثان شافعی بود. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ذهبی شود.
شمس الدینلغتنامه دهخداشمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) یوسف . معروف به ابن الجوزی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ابن الجوزی شود.
شمس الدینلغتنامه دهخداشمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) ابن محمود اول بن حسن گانگو. از سلاطین بهمنی دکن بود. (جلوس 799 - 800 هَ . ق .). (فرهنگ فارسی معین ).
شمس الدین وندلغتنامه دهخداشمس الدین وند. [ ش َ سُدْ دی وَ ] (اِخ ) نام ایلی کرداز طوایف پشتکوه . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 70).
خواجه شمس الدین محمد حافظلغتنامه دهخداخواجه شمس الدین محمد حافظ. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ش َ س ِدْ دی م ُ ح َم ْ م َ دِ ف ِ ] (اِخ ) رجوع به حافظ شود.
قاضی شمس الدینلغتنامه دهخداقاضی شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) اصلش از طبس است . اما در هرات متوطن بود و در علوم معقول محسود اقران و با وجود انواع فضائل و کمالات در فن و نظم و نثر قدر
قاضی شمس الدینلغتنامه دهخداقاضی شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) عالمی است یگانه و فاضلی است فرزانه گویند در نیشابور بخیه ٔ دلش از دست پسر خیاطی بروی کار افتاده و این رباعی از او در این
شمس الدین وندلغتنامه دهخداشمس الدین وند. [ ش َ سُدْ دی وَ ] (اِخ ) نام ایلی کرداز طوایف پشتکوه . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 70).
خواجه شمس الدین محمد حافظلغتنامه دهخداخواجه شمس الدین محمد حافظ. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ش َ س ِدْ دی م ُ ح َم ْ م َ دِ ف ِ ] (اِخ ) رجوع به حافظ شود.
قاضی شمس الدینلغتنامه دهخداقاضی شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) اصلش از طبس است . اما در هرات متوطن بود و در علوم معقول محسود اقران و با وجود انواع فضائل و کمالات در فن و نظم و نثر قدر
قاضی شمس الدینلغتنامه دهخداقاضی شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ] (اِخ ) عالمی است یگانه و فاضلی است فرزانه گویند در نیشابور بخیه ٔ دلش از دست پسر خیاطی بروی کار افتاده و این رباعی از او در این
قاضی شمس الدینلغتنامه دهخداقاضی شمس الدین . [ ش َ سُدْ دی ](اِخ ) عبداﷲبن مولانا جلال الدین ابوسعید مولانا شمس الدین عبداﷲبن قاضی جلال الدین محمود. امامی بود و در زمان سلطان حسین میرزا در