شمسیلغتنامه دهخداشمسی . [ ش َ ] (اِخ ) از گویندگان معاصر سلطان سعید و مداح اوست . ابیات زیر از اوست :کشیدی خنجر و آیینه ٔ رخسارخود کردی به چشم عاشقان نظاره ٔ دیدار خود کردی .ز ر
شمسیلغتنامه دهخداشمسی . [ ش َ ] (اِخ ) بدخشانی . شاعری شوخ طبع و بذله گو و از معاصران مولانا جامی در قرن نهم هجری بود. از اشعار او است :چشمان من به رویت در عاشقی چنانندکز رشک یک
شمسیلغتنامه دهخداشمسی . [ ش َ ] (اِخ ) بغدادی . از گویندگان قرن دهم هجری و شیعه ٔمتعصب است و اشعار فراوانی دارد، از آن جمله است :گر چنین صابون پیاپی آید از شهر حلب ضامن صابون از
شمسیلغتنامه دهخداشمسی . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رستاق بخش اشکذر شهرستان یزد. سکنه ٔ آن 1075 تن . آب آن از قنات . راه آن ماشین رو. دبستان ، پاسگاه ژاندارمری و یک گنبد قد
شمسی قمریلغتنامه دهخداشمسی قمری . [ ش َ ق َ م َ ] (اِ مرکب ) انعامی که رؤسای دولتی بواسطه ٔ تفاوت سال قمری با شمسی اخذ کرده اند به دوران قاجاریه . (ناظم الاطباء). || مدت سه چهار روز
شمسیرلغتنامه دهخداشمسیر. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. سکنه ٔ آن 155 تن و آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شمسینلغتنامه دهخداشمسین . [ ش َ س َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ شمس : خورشید و ماه . ماه و هور. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شمس شود.
شمسیهلغتنامه دهخداشمسیه . [ ش َ سی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) شعبه ای از صوفیه ٔ نعمةاللهیه منسوب به شمس العرفاء. (فرهنگ فارسی معین ).
شمسی قمریلغتنامه دهخداشمسی قمری . [ ش َ ق َ م َ ] (اِ مرکب ) انعامی که رؤسای دولتی بواسطه ٔ تفاوت سال قمری با شمسی اخذ کرده اند به دوران قاجاریه . (ناظم الاطباء). || مدت سه چهار روز
شمسیةلغتنامه دهخداشمسیة. [ ش َ سی ی َ ] (ع ص نسبی ) شمسیة. شمسی . منسوب به شمس . (ناظم الاطباء). منسوب به شمس بمعنی خورشید. || منسوب به شمس الدین و شمس العرفاء. (یادداشت مؤلف ).
شمسیرلغتنامه دهخداشمسیر. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. سکنه ٔ آن 155 تن و آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شمسینلغتنامه دهخداشمسین . [ ش َ س َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ شمس : خورشید و ماه . ماه و هور. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شمس شود.
شمسیهلغتنامه دهخداشمسیه . [ ش َ سی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) شعبه ای از صوفیه ٔ نعمةاللهیه منسوب به شمس العرفاء. (فرهنگ فارسی معین ).