شمسلغتنامه دهخداشمس . [ ش َ ] (ع اِ) نوعی از گلوبند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نوعی از گردن بند. (از اقرب الموارد). || نوعی از شانه . (منتهی ا
شمسلغتنامه دهخداشمس . [ ش َ ] (ع مص ) آفتابناک شدن روز. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). با آفتاب شدن روز. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ||
شمصلغتنامه دهخداشمص . [ ش َ م َ ] (ع اِمص ) شتابزدگی در سخن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || (مص ) شتاب کردن در سخن راندن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شمصلغتنامه دهخداشمص . [ ش َ ] (ع مص ) بنرمی و یا بدرشتی راندن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بدرشتی راندن ستور را. (اقرب الموارد). || زدن کسی را. (منتهی الا
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ ] (اِخ ) نام آبادیی بوده که ملک شمس الملک طمغاج در بخارا ساخته بود. نرشخی گوید: «شمس الملک به دروازه ابراهیم ضیاعهای بسیار خرید و بوستانها ساخت
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ ] (اِخ )دهی است از دهستان حومه ٔ بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه ٔ آن 750 تن . آب آن از رودخانه ٔ بمپور و راه آنجا ماشین رو است . (از فرهنگ جغر
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ ](اِخ ) دهی است از دهستان لار بخش حومه ٔ شهرستان شهرکرد. سکنه ٔ آن 1175 تن . آب آن از چشمه و رودخانه . محصول عمده ٔ آن غلات ، پشم و روغن . راه م
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ] (اِخ ) دهی است از دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران . سکنه ٔ آن 187 تن . آب آن از قنات و راه آنجا ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ای
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ ] (اِخ ) نام آبادیی بوده که ملک شمس الملک طمغاج در بخارا ساخته بود. نرشخی گوید: «شمس الملک به دروازه ابراهیم ضیاعهای بسیار خرید و بوستانها ساخت
شمس آبادلغتنامه دهخداشمس آباد. [ ش َ ] (اِخ )دهی است از دهستان حومه ٔ بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه ٔ آن 750 تن . آب آن از رودخانه ٔ بمپور و راه آنجا ماشین رو است . (از فرهنگ جغر