شمبوللغتنامه دهخداشمبول . [ ش ُ ] (اِ) ایر. آلت مردی اطفال (در زبان دایگان ). (یادداشت مؤلف ). چُمبُل . بوبول . دول . دودول . رجوع به ایر شود.
شمولاًلغتنامه دهخداشمولاً. [ ش ُ لَن ْ ] (ع ق ) به تبع و به پیروی دیگران .- شمولاً و استقلالاً ؛ استقلالاً کنایه از کردن کاری به ذات خود بی اتباع و رفاقت دیگران و شمولاً، یعنی بال
شنبوللغتنامه دهخداشنبول . [ شُم ْ ] (اِ) شُمْبول . در زبان وتداول اطفال ، دول . (یادداشت مؤلف ). چنبل . چنبول .
شمولاًلغتنامه دهخداشمولاً. [ ش ُ لَن ْ ] (ع ق ) به تبع و به پیروی دیگران .- شمولاً و استقلالاً ؛ استقلالاً کنایه از کردن کاری به ذات خود بی اتباع و رفاقت دیگران و شمولاً، یعنی بال
شبوللغتنامه دهخداشبول . [ ش ُ ] (اِخ ) بطنی است از مصاعب از صقور (الصکور) از جبل ازعمارات از عنزة. (از معجم قبائل العرب ج 2 ص 579).
شبوللغتنامه دهخداشبول . [ ش ُ ] (اِخ ) نام قبیله ای است در قریه ٔ شجره واقع در ناحیه ٔ رمثا در منطقه ٔ عجلون اقامت دارند. گویند این قبیله از حجاز به این منطقه مهاجرت کرده اند و