شلولغتنامه دهخداشلو. [ ش َل ْوْ ] (ع مص ) رفتن . (ناظم الاطباء) (ز منتهی الارب ). گردش کردن . (از اقرب الموارد). || برداشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب المو
شلولغتنامه دهخداشلو. [ ش ِل ْوْ ] (ع اِ) اندام با گوشت . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اندام . (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قد و قامت بدن . (ناظم الاطبا
شلوارلغتنامه دهخداشلوار. [ ش َل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . آب آن از چشمه و رودخانه . سکنه ٔ آن 213 تن . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فره
bustleدیکشنری انگلیسی به فارسیشلوغی، تکاپو، تلاش، تقلا، هاي و هوي، جنبش، کوشش، شلوغ کردن، تقلا یا کشمکش کردن، تکاپو کردن