شلحفلغتنامه دهخداشلحف . [ ش ِل ْ ل َ ] (ع ص ) مضطرب خلقت .رجوع به شلخف شود. || احمق فربه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
agitateدیکشنری انگلیسی به فارسیآشفتگی، تحریک کردن، تکان دادن، اشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن، مضطرب کردن، بکار انداختن