شلختهدیکشنری فارسی به انگلیسیblowzy, careless, casual, clumsy, dowdy, messy, raffish, scruffily, slatternly, sloppy, sloven, slovenly, untidy, wallydrag
شلختهلغتنامه دهخداشلخته . [ ش َ / ش ِ ل َ ت َ / ت ِ ] (اِ) لگد بر نشستگاه و نرمگاه . شلخت . (از ناظم الاطباء). لگدی باشد که مردم در وقت بازی کردن با پشت پای یا سر زانو بر نرمگاه
شلختهلغتنامه دهخداشلخته . [ ش َ/ ش ِ ل َ ت َ / ت ِ ] (ص ) بی فکر. بی اندیشه . لاابالی . زنی که کارهای وی از روی نظم و ترتیب نباشد. زن ناکدبانو. (ناظم الاطباء). زنی که کارهایش بی