شلخلغتنامه دهخداشلخ . [ ] (اِ) یا شلج . تخم انجبار است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به انجبار شود.
شلخلغتنامه دهخداشلخ . [ ش َ ] (ع اِ) اصل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رگ و ریشه . (از اقرب الموارد). || نسل و فرزند مرد و نطفه ٔ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا
شلخلغتنامه دهخداشلخ . [ ش َ ] (ع مص ) پاره کردن چیزی به شمشیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شلختگیدیکشنری فارسی به انگلیسیclumsiness, dowdiness, frowziness, messiness, raffishness, scrounginess, sloppiness, tackiness
شلختهدیکشنری فارسی به انگلیسیblowzy, careless, casual, clumsy, dowdy, messy, raffish, scruffily, slatternly, sloppy, sloven, slovenly, untidy, wallydrag