شلطلغتنامه دهخداشلط. [ ش ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ شِلطَة. (ناظم الاطباء). || ج ِ شِلط. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به شلطة و شِلْط شود.
شلطلغتنامه دهخداشلط. [ ش َ ] (ع اِ) کارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به شلطاء شود.
شِلَّتَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی زن جنده ، زن نافرمان ، زنی که پنهان از شوهر رابطه نامشروع دارد ، زن بدکاره ، زن قواد که بین مردم قوادی میکند.
شلتهلغتنامه دهخداشلته . [ ش َ ت َ / ت ِ ] (اِ) جای مردار و ناپاک ، یعنی موضعی که در آن سرگین و پلیدی و خاکروبه و جز آن ریزند. مزبله . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان ).
شلتاخلغتنامه دهخداشلتاخ . [ ش ِ ] (ترکی ، اِ) (اصطلاح عامیانه )شلتاق . (فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به شلتاق شود.