شلاتهلغتنامه دهخداشلاته . [ ش ُ ت َ / ت ِ ] (ص ) از اتباع شل است و غالباً شل و شلاته بهم بکار روند. شل . سخیف در جامه . سخیفه . مقابل برشته . که تار و پود سخت بهم تافته نشده باشد
جانخانیلغتنامه دهخداجانخانی . (اِ مرکب ) جانی خانی . کیسه یا جوال بزرگ شلاته بافته . کیسه ای از موی سیاه بافته بزرگتر از جوال . جوال بزرگ از پشم بافته .
شولاتلغتنامه دهخداشولات . (اِ مرکب ) لات شول . شلات . شلاته . لات شل . گل و لات کاریزها. در اصطلاح مقنی ها ظاهراً آب به گل بسیار آلوده . (از یادداشت مؤلف ).
سخیفلغتنامه دهخداسخیف . [ س َ ](ع ص ) مرد کم عقل و سبک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد تنک خرد. (مهذب الاسماء) : اعیان درگاه رااین حدیث سخیف نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 413).سخ
برشتگیلغتنامه دهخدابرشتگی . [ ب ِ رِ ت َ ] (حامص ) حالت و چگونگی برشته . برشته بودن . نیم سوختگی (در نان و غیره ): نان به این برشتگی را میگویی خمیر است . || نیکویی بافت و ظرافت آن
تابداریلغتنامه دهخداتابداری . (حامص مرکب ) تاب داشتن . || (اِ مرکب ) کرباس تُنک که برای قاب دستمال و صافی بکار برند، پارچه ٔ تنک که بدان مایعات یا چیزهای نرم کوفته را پالایند. قسمی