شقیق بلخیلغتنامه دهخداشقیق بلخی . [ ش َ قی ق ِ ب َ ] (اِخ ) ابوعلی شقیق بن ابراهیم بلخی . (یادداشت مؤلف ). عارف معروف (مقتول 194 هَ . ق .). وی نزدقاضی ابویوسف فقه آموخت و از طریق اب
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ ] (اِخ ) ابن سلمه . ابووائل اسدی کوفی . از مخضرمین است که پیامبر(ص ) را درک کرد ولی آن حضرت را ندید و هیچ از وی نشنید. (از منتهی الارب ). رجوع به ا
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ ] (اِخ ) ابوعلی شقیق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوعلی شقیق و شقیق بلخی شود.
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ ] (اِخ ) نام آبی . (ناظم الاطباء). آبی است ازآن ِ بنی اُسیدبن عمروبن تمیم . (از معجم البلدان ). || نام شمشیری . (ناظم الاطباء).
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ ] (ع ص ، اِ) چاک شده و نیمه شده ٔ هر چیزی که دو نیمه شود، هر نیمه شقیق است مر دیگری را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الا
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ] (اِخ ) نام قلعه ای بوده در حدود عسقلان که صلاح الدین ایوبی پس از فتح مکه در اواخر قرن ششم هجری آن قلعه را گشود و کوتوال قلعه به حضور وی رسید و با
شقیقلغتنامه دهخداشقیق . [ ش َ ] (اِخ ) ابوعلی شقیق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوعلی شقیق و شقیق بلخی شود.
حاتملغتنامه دهخداحاتم . [ ت ِ ] (اِخ ) ابن عنوان البلخی ملقب به اصم . ابن الجوزی در کتاب صفوة الصفوه آورده است : در نام پدر او اختلاف است . حاتم بن عنوان و حاتم بن یوسف و حاتم ب
ویشگردلغتنامه دهخداویشگرد. [ ش َ گ ِ ] (اِخ ) شهری است استوار اندرمیان کوه و صحرا نهاده بر حد میان چغانیان و ختلان واندر وی دایم باد آید و تربت شقیق بلخی رحمةاﷲعلیه آنجاست و از وی
ضحاکلغتنامه دهخداضحاک . [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) الشیبانی . الحافظ ابوبکر احمدبن محمدبن عمرو النبیل ابی عاصم الضحاک الشیبانی الظاهری . او شانزده سال شغل قضای اصفهان داشت و کتب وی در
کاظملغتنامه دهخداکاظم . [ ظِ ] (اِخ ) (موسی بن جعفر...) در حبیب السیر آمده است : ولادت شریف امام هفتم درابوا که منزلی است در میان مکه و مدینه فی صفر سنه ٔثمان و عشرین و مائه اتف