شقرةلغتنامه دهخداشقرة. [ ش َ ق ِ رَ ] (ع اِ) زنجفر. سنجرف . (نشوءاللغة ص 94) (مخزن الادویه ). شنجرف . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). شنگرف . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). زنج
شقرةلغتنامه دهخداشقرة. [ ش ُ رَ ] (ع اِ) سرخی سپیدی آمیخته .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رنگی است . زردی مایل به اندک سرخی باشد، و در بحر الجواهر نوشته که رن
شقرةلغتنامه دهخداشقرة. [ ش ُ ق ُ رَ ] (اِخ ) لنگرگاهی است به دریای یمن میان احور و ابین . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
شقرةلغتنامه دهخداشقرة.[ ش ُ رَ ] (ع مص ) مصدر بمعنی شَقَر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به شقر شود.
باب شقرهلغتنامه دهخداباب شقره . [ ب ُ ش َ رَ ] (اِخ ) بیزغره . از دروازه های قدیم طلیطله است . رجوع به باب بیزغره و باب شاقره شود. (الحلل السندسیه ج 1 صص 436 - 464).
باب شقرهلغتنامه دهخداباب شقره . [ ب ُ ش َ رَ ] (اِخ ) بیزغره . از دروازه های قدیم طلیطله است . رجوع به باب بیزغره و باب شاقره شود. (الحلل السندسیه ج 1 صص 436 - 464).
شقریلغتنامه دهخداشقری . [ ش ُ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به شقرةبن نکرةبن لکیزبن افصی بن عبدالقیس که قبیله ای از آنان هست . (از لباب الانساب ). منسوب به شقرة که نام پدر قبیله اس
شقراتلغتنامه دهخداشقرات . [ ش َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ شَقِرَة. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شقر شود.
باب بیزغرهلغتنامه دهخداباب بیزغره . [ ب ِزَ رَ ] (اِخ ) یا بیزاغره یا شقره یکی از دروازه های طلیطله .مؤلف الحلل السندسیه آرد: این دروازه نزدیک دروازه ٔ باب السول است و اصل آن باب شقر
شقریلغتنامه دهخداشقری . [ ش َ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به شقرةبن الحارث بن تهم که نام اصلی او معاویه است . || منسوب است به شقرةبن نبت بن ادد. (از لباب الانساب ).