25 فرهنگ

6407 مدخل


شق

šaq[q]

۱. پاره کردن؛ شکافتن؛ دریدن.
۲. متفرق ساختن.
۳. (اسم) [جمع: شُقُوق] چاک؛ شکاف.
۴. (صفت) جای شکافته و دریده.
۵. (اسم) نصف از هر چیز.
۶. (اسم) صبحدم.

جور، طریقه، طور، نحو، نمط

erect, half, straight, tall, upright, option, stand-up, unbending, unbowed