شفیعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که برای دیگری خواهش عفو یا کمک بکند؛ خواهشگر؛ شفاعتکننده.۲. (حقوق) صاحب شفعه.
شفیعافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (هنر) در خوشنویسی، نوعی خط شکسته.۲. نام خوشنویسی که خط شکسته را خوب مینوشته.
شفیعآبادلغتنامه دهخداشفیعآباد. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش شهریار شهرستان تهران . سکنه ٔ آن 303 تن . آب آن از قنات است . محصول عمده غلات و صیفی و چغندرقند و انگور میباشد. (
شفیعآبادلغتنامه دهخداشفیعآباد. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ خاوری شهرستان رفسنجان . سکنه ٔ آن 300 تن . آب آن از قنات است . محصول عمده ٔ آن غلات ، پسته ، پنبه و لبنیات است
شفیعآبادلغتنامه دهخداشفیعآباد. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از بخش شهداد شهرستان کرمان . سکنه ٔ آن 195 تن . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و حبوب و خرما. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5
شفیعآبادلغتنامه دهخداشفیعآباد. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آزادوار بخش جغتای شهرستان سبزوار. سکنه ٔ آن 176 تن . آب از قنات است . محصول عمده غلات و پنبه و زیره است . راه فرعی دارد.
abductingدیکشنری انگلیسی به فارسیربودن، دزدیدن، دور کردن، ادم دزدیدن، سرقت کردن، از مرکز بدن دور کردن
شفیعافرهنگ نامها(تلفظ: šafieā) (شفیع + ا (پسوند نسبت)) ، منسوب به شفیع؛ ← شفیع ؛ به علاوه نام نوعی خط فارسی (شکسته نویسی) منسوب به شفیعا (خوشنویسِ معروف عهد صفوی) .