شففلغتنامه دهخداشفف . [ ش َ ف َ ] (ع اِ) اندک از هر چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شففلغتنامه دهخداشفف . [ ش َ ف َ ] (ع مص ) تنک گردیدن جامه ٔ کسی چنانکه پیدا و آشکار شود آنچه در زیر وی است . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مصدر به معنی شفوف .
attenuated total reflectance fourier-transform infraredفرهنگ لغات علمیاسپکتروسکوپی مادون قرمز بازتابی تضعیف شده
شفوفلغتنامه دهخداشفوف . [ ش ُ ] (ع مص ) مصدر به معنی شَفَف . (ناظم الاطباء). تنک گردیدن جامه چنانکه پیدا و آشکار شود آنچه در زیر وی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب المو
شفیفلغتنامه دهخداشفیف . [ ش َ ] (ع مص ) مصدر به معنی شَفَف . (از ناظم الاطباء). مصدر به معنی شفوف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنک گردیدن جامه چنانکه پیدا و آشکار شود آنچ
منصورلغتنامه دهخدامنصور. [ م َ ] (اِخ ) شجاع الدین بن شفف الدین مظفربن امیر مبارزالدین محمد : منصوربن مظفر غازی است حرز من وز این خجسته نام بر اعدا مظفرم . حافظ (دیوان چ قزوینی ص
شأفلغتنامه دهخداشأف . [ ش َءْف ْ ] (ع اِ)اهل و دارایی ؛ شأفة الرجل ؛ هی اهله و مالُه . (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به شأفة در این معنی شود.