شفتللغتنامه دهخداشفتل . [ ش َ ت َ ] (اِ) گیاهی که سه برگه نیز گویند وسمن گل آن است . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
شفتلنگلغتنامه دهخداشفتلنگ . [ ش َ ت َ ل َ ] (اِ مرکب ) شفترنگ . (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2 ص 127). رجوع به شفترنگ شود.
شفتلنگلغتنامه دهخداشفتلنگ . [ ش َ ت َ ل َ ] (اِ مرکب ) شفترنگ . (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2 ص 127). رجوع به شفترنگ شود.
مالانکلغتنامه دهخدامالانک . [ ن َ ] (اِ) شفترنگ را گویند و آن میوه ای است شبیه شفتالو. (برهان ). به معنی شفتلنگ است که شفتالو باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). شفتالوی سرخ که شفترنگ ن
بیدختلغتنامه دهخدابیدخت . [ دُ ] (اِخ ) ستاره ٔ زهره را گویند که صاحب فلک سیم و اقلیم پنجم است . (برهان ). ستاره ٔ زهره است و آنرا ناهید نیز خوانند. (جهانگیری ). ستاره ٔ زهره . (
دختلغتنامه دهخدادخت . [ دُ ] (اِ) مخفف دختر. (جهانگیری ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر). دختر. (از آنندراج ). فرزند ماده . (یادداشت مؤلف ). بنت . سلیلة. (منتهی الارب