شفتلغتنامه دهخداشفت . [ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های چهارگانه ٔ بخش مرکزی شهرستان فومن . مرکز آن قصبه ٔ شفت است که روزهای دوشنبه بازار عمومی دارد. قسمت جنوب دهستان کوهستا
شفتلغتنامه دهخداشفت . [ ش َ ] (اِخ ) نام قریه ای از گیلان که در آنجا ظروف مانند کاسه و حقه ومرتبان کاشی نیک سازند. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ا
شفتلغتنامه دهخداشفت . [ ش َ / ش ِ ] (ص )خم و کج و ناراست و ناهموار. (ناظم الاطباء) (از برهان ). چیز کج و ناهموار. (آنندراج ) (انجمن آرا). || مرد نادان و ابله ، و در آذربایجان ب
شفتلغتنامه دهخداشفت . [ ش َ ف َ] (ع اِ) لب . (غیاث اللغات ). لب مردم و شفة یکی ، و اصل آن شفوة یا شفهة و مصغر آن شُفَیهَة و جمع آن شِفاء و شَفَوات است . (آنندراج ). و رجوع به ش
شِفْتَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی گلی که لگد شده و آماده استفاده است ، رسیده ، شیرین شده ، پی ریزی ساختمان ، آماده کردن مصالح ساختمان جهت استفاده و بکارگیری در ساختمان سازی
شَفتdrupe, stone fruit, drupaceous fruitواژههای مصوب فرهنگستانمیوۀ گوشتی ناشکوفایی که دانۀ منفرد آن درون یک درونبَر سُفت محصور است * مصوب فرهنگستان اول
شفت محلهلغتنامه دهخداشفت محله . [ ش َ م َ ح َل ْ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گسگرات بخش صومعه سرا از شهرستان فومن . سکنه ٔ آن 171 تن . آب آن ازرودخانه شاندرمن است . محصول عمده برنج ،
shaftsدیکشنری انگلیسی به فارسیشفت، محور، میل، میله، استوانه، چاه، بدنه، ستون، گلوله، تیر، پرتو، قلم، نیزه، چوبه، دسته، چوب، بادکش، دودکش، خدنگ، تیر انداختن