شفافهtransparency 1واژههای مصوب فرهنگستانتلقی که بر روی آن تصویر و نمودار و نوشته نگاشته میشود و میتوان آن را با تاباندن نور بر روی پرده نمایش داد
شفافةلغتنامه دهخداشفافة. [ ش ُ ف َ ] (ع اِ) باقی آب در خنور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باقی آب در مشربه . (مهذب الاسماء). باقی آب در کوزه و ظرف . (یادداشت مؤلف )
شفافة عملیاتoperation overlayواژههای مصوب فرهنگستاننقشهای که موقعیت و استعداد نیروهای خودی درگیر در عملیات را نشان میدهد
شأفةلغتنامه دهخداشأفة. [ ش َءْ ف َ ] (ع اِ) ریش سوختنی که زیر قدم برآید و علاج آن به داغ کنند و اگر ببرند صاحب آن بمیرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از صحاح اللغة) (دهار)
شأفةلغتنامه دهخداشأفة. [ ش َءْ ف َ ] (ع ص ) رجل شأفة؛ مرد گرامی و دلاور. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
شفافةلغتنامه دهخداشفافة. [ ش ُ ف َ ] (ع اِ) باقی آب در خنور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باقی آب در مشربه . (مهذب الاسماء). باقی آب در کوزه و ظرف . (یادداشت مؤلف )
بالاتابoverhead projector, overhead transparency projectorواژههای مصوب فرهنگستانفراتابی که با آن میتوان متن و نمودار و تصویر نگاشتهشده بر روی شفافه را در مقیاسی بزرگتر بر روی پرده یا دیوار نمایش داد
تصویرافکنopaque projectorواژههای مصوب فرهنگستانفراتابی که با آن میتوان متن و نمودار و تصویر را بدون نیاز به انتقال بر روی شفافه مستقیماً بر روی پرده یا دیوار نمایش داد
تبرضلغتنامه دهخداتبرض . [ ت َ ب َرْ رُ ] (ع مص ) به اندک معیشت روزگار گذرانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). اندک اندک روزگار گذا