شغارلغتنامه دهخداشغار. [ ش َ ] (اِ) نوعی از خارپشت . (ناظم الاطباء). || یک نوع حیوانی گوشتخوار و بدبو از طایفه ٔ سگ که مانند خرگوش در زیر زمین منزل میکند و قسمی ازراسو میباشد. (
شغارلغتنامه دهخداشغار. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) چاه بسیارآب (واحد و جمع در آن یکسان است ). || نام دو رگ در پهلوی شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || خا
شغارلغتنامه دهخداشغار. [ ش ِ ] (ع اِمص ) نکاح جاهلیت و آن این بود که مردی زنی را تزویج میکرد بشرط آنکه زنی نیز بدهد، مثلاً یکی مر دیگری را میگفت دختری رابه من تزویج کن تا من خوا
شقارلغتنامه دهخداشقار. [ ش َ ] (اِخ ) جزیره ای است میان اوال و قطر و در آن ده های بسیاری است . مردم آن از قبیله ٔ بنوعامربن حارث بن انمار... هستند. (از معجم البلدان ج 4).
شقارلغتنامه دهخداشقار. [ ش ُق ْ قا ] (ع اِ) یک قسم ماهی که کوهان دراز دارد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ج ِ شَقِر. (ناظم الاطباء). رجوع
شغارهلغتنامه دهخداشغاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ) حیوانیست . ظربان . انگورخوار. مفرق النعم . (یادداشت مؤلف ).
شغارةلغتنامه دهخداشغارة. [ ش َغ ْ غا رَ ] (ع اِ) سنگ چخماق و سنگ آتش زنه . (ناظم الاطباء). سنگ آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
شغاریج بالالغتنامه دهخداشغاریج بالا. [ ش َ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ٔ آن 80 تن . آب آن از کارون است .محصول عمده آن غلات . ساکنان از طایفه ٔ عرب
شغاریج پایینلغتنامه دهخداشغاریج پایین . [ ش َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ٔ آن 80تن . آب آن از رود گرگر است . محصول عمده ٔ آن غلات . راه اتومبیل ر
شغارهلغتنامه دهخداشغاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ) حیوانیست . ظربان . انگورخوار. مفرق النعم . (یادداشت مؤلف ).
شغارةلغتنامه دهخداشغارة. [ ش َغ ْ غا رَ ] (ع اِ) سنگ چخماق و سنگ آتش زنه . (ناظم الاطباء). سنگ آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
شغاریج بالالغتنامه دهخداشغاریج بالا. [ ش َ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ٔ آن 80 تن . آب آن از کارون است .محصول عمده آن غلات . ساکنان از طایفه ٔ عرب
شغاریج پایینلغتنامه دهخداشغاریج پایین . [ ش َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ٔ آن 80تن . آب آن از رود گرگر است . محصول عمده ٔ آن غلات . راه اتومبیل ر
فشاغلغتنامه دهخدافشاغ . [ ف ِ ] (ع مص ) به همدیگر عقد شغار بستن . (منتهی الارب ). شغار. (اقرب الموارد). || کاهلی کردن . (منتهی الارب ). کسل . (از اقرب الموارد).