شعوبیةلغتنامه دهخداشعوبیة. [ ش ُ بی ی َ ] (اِخ ) شعوبیه . گروه شعوبی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فرقه ای از مسلمانان که به تحقیر شأن عرب و اهانت بر آنان ای
شعوبیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر دورۀ بنیامیه، گروهی از مسلمانان، بهویژه ایرانیان که قائل به برتری عجم بر عرب بوده و عرب را تحقیر میکردند.
شعوبیلغتنامه دهخداشعوبی . [ ش ُ بی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) کسی که تازیان را حقیر شمارد و آنان را بر ایرانیان و سایر مردمان ترجیح ندهد و فضیلتی برای عرب قائل نباشد. (ناظم الاطباء). آن
شعوبیانلغتنامه دهخداشعوبیان . [ ش ُ ] (اِخ ) شعوبیه . گروه شعوبی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده ٔ شعوبیه و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 4 ص 135 شود.
شعیبیهلغتنامه دهخداشعیبیه . [ ش ُ ع َ بی ی َ ] (اِخ )دهی از دهستان شاه ولی بخش مرکزی شهرستان شوشتر. جمعیت آن 200 تن . آب آن از رودخانه ٔ دز تأمین میشود. محصول عمده آن غلات . راه
شعوبیانلغتنامه دهخداشعوبیان . [ ش ُ ] (اِخ ) شعوبیه . گروه شعوبی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ماده ٔ شعوبیه و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 4 ص 135 شود.
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا.[ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) باح . محمدبن عبداﷲبن غالب اصفهانی . کاتبی مترسل و فصیح بود. وی از اصفهان به بغداد شد و بر بغیانی کاتب فرود آمد و کتاب رسائل
جهمیلغتنامه دهخداجهمی . [ ج َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن حمیدبن سلیمان بن عبداﷲبن ابی جهم ، مکنی به ابوعبداﷲ. شاعر و ادیب و راویه و نسابه بوده است . او راست : 1 - انساب قریش و اخبار
شعوبیلغتنامه دهخداشعوبی . [ ش ُ بی ی ] (ع ص نسبی ، اِ) کسی که تازیان را حقیر شمارد و آنان را بر ایرانیان و سایر مردمان ترجیح ندهد و فضیلتی برای عرب قائل نباشد. (ناظم الاطباء). آن