شعملغتنامه دهخداشعم . [ ش َ ] (ع مص ) اصلاح کردن میان قوم . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شاملغتنامه دهخداشام . (اِ) شبانگاه . بتازیش مغرب خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). آخر روز. (بهار عجم ). اول شب که تاریک است . (فرهنگ نظام ). شبانگاه یعنی وقت مغرب . (مؤید الفضلاء).
شآملغتنامه دهخداشآم . [ ش َ ] (اِخ ) نام کشوری است . (صحاح اللغة). تحریری از شام باشد. رجوع به شام شود. || (ص نسبی ) منسوب به شام که شامی نیز خوانند. (از اقرب الموارد). رجوع به
شعموملغتنامه دهخداشعموم . [ ش ُ ] (ع ص ) درازبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طویل . (ناظم الاطباء).
شعمیطلغتنامه دهخداشعمیط. [ ش ُ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. سکنه آن 300 تن . آب آن از چاه است . محصول عمده غلات . راه آن اتومبیل رو میباشد. ساکنان از
شعموملغتنامه دهخداشعموم . [ ش ُ ] (ع ص ) درازبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طویل . (ناظم الاطباء).
شعمیطلغتنامه دهخداشعمیط. [ ش ُ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. سکنه آن 300 تن . آب آن از چاه است . محصول عمده غلات . راه آن اتومبیل رو میباشد. ساکنان از
اصلاح کردنلغتنامه دهخدااصلاح کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مرمت کردن و تعمیر نمودن . (ناظم الاطباء). اشداء. تعمیر کردن بنا. هید. تهیید. (منتهی الارب ). || جامه ٔ کهنه را وصله کردن .
درازبالالغتنامه دهخدادرازبالا. [ دِ ] (ص مرکب ) درازبالای . دراز قد. طویل القامه . آنکه قدی دراز دارد.بلندقد. آخته بالا. کشیده بالا. قددراز. اُسحَلان . أسقف . أسنع. أشجع. أشفع.
گوارش عنبر کسرویلغتنامه دهخداگوارش عنبر کسروی . [ گ ُ رِ ش ِ عَم ْ ب َ رِ ک ِ / ک َ رَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مؤلف ذخیره ٔ خوارزمشاهی آرد: این گوارش معروف است ازبهر کسری ساخته بودند و