منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) محمدبن یاسین منوفی ، از دیار مصر است . وی در شعر روان و نازک طبع بوده است و در قضا مناصب متعدد یافته است . وی در قاهره متولد شده و در هما
سلمان ثانیلغتنامه دهخداسلمان ثانی . [ س َ ن ِ ثا ] (اِخ ) لقب وی مولانا عارفی است . شخصی در غایت فضل و کمال فصاحت و بلاغت بود و شعر روان او صافی و روانتر از آب زلال ، و بسیار خوش محاو
شاعربارهلغتنامه دهخداشاعرباره . [ ع ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) دوست دارنده ٔ شاعر. (آنندراج ) : نیست شهرت طلب و خسرو شاعرباره تا به بیت و غزل و شعر روان بفریبم .مولوی .
سلاستلغتنامه دهخداسلاست . [ س َ س َ ] (ع مص ) نرم و آسان و هموار شدن . (غیاث ) (آنندراج ). همواری و روانی و آسانی و نرمی و ملایمت و روشنی و رونق و صفا. (از ناظم الاطباء). سلاتة.
بارهلغتنامه دهخداباره . [ رَ / رِ ] (پسوند) بصورت پسوند در ترکیب با کلمات به معنی دوست دارنده و حریص آید. غلام باره ؛ یعنی پسردوست . بمعنی دوست هم آمده . (برهان ) (دِمزن ) (غیاث