شعاعلغتنامه دهخداشعاع . [ ش َ ] (ع مص ) شَعّ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پریشان شدن . رجوع به شع شود. || پریشان کردن خون و جز آن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به شع و شُع
شعاعلغتنامه دهخداشعاع . [ ش َ] (ع ص ) رای پریشان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رای متفرق . (مهذب الاسماء). || (اِ) خار خوشه . (منتهی الارب ) (آنن
شعاعفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنور خورشید؛ روشنی آفتاب؛ روشنایی؛ پرتو؛ خط روشنی که نزدیک طلوع آفتاب به نظر میآید. شعاع دایره: (ریاضی) خط مستقیم که از مرکز دایره به نقطهای از خط دایره متصل م
چرخزاد کشیدهprolate cycloidواژههای مصوب فرهنگستانچرخهزادی که در ایجاد آن فاصلۀ مرکز دایرۀ غلتان از نقطۀ رسمکنندۀ خم بزرگتر از شعاع دایره باشد
چرخزاد کوتاهcurtate cycloidواژههای مصوب فرهنگستانچرخهزادی که در ایجاد آن فاصلۀ مرکز دایرۀ غلتان از نقطۀ رسمکنندۀ خم کوچکتر از شعاع دایره باشد