شعاعیلغتنامه دهخداشعاعی . [ ش ُ ] (ص نسبی ) شُعاعی ّ. منسوب به شعاع . (از ناظم الاطباء). رجوع به شعاع و شعاعیة شود.
شعاعیةلغتنامه دهخداشعاعیة. [ ش ُ عی ی َ ] (ع ص نسبی ) شعاعی . منسوب به شعاع . (از ناظم الاطباء). رجوع به شعاع و شعاعی شود.
شعاعیروactinodromous, ternate venation, palmate venationواژههای مصوب فرهنگستانویژگی نوعی رگبندی دارای سه یا چند رگبرگ اولین که از یک نقطه منشعب میشوند
خط شعاعیلغتنامه دهخداخط شعاعی . [ خ َطْ طِ ش ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هرگاه از نقطه (خواه در فضا و خواه در صفحه ) خطوطی به اطراف رسم کنیم شکل حاصل دسته خطوط شعاعی و هریک خطوط را
باد شعاعیradial windواژههای مصوب فرهنگستانمؤلفۀ باد در هر نقطه، در امتداد بُردار شعاع از مرکز یک سامانۀ باد گردشی