شعاعلغتنامه دهخداشعاع . [ ش َ ] (ع مص ) شَعّ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پریشان شدن . رجوع به شع شود. || پریشان کردن خون و جز آن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به شع و شُع
شعاعلغتنامه دهخداشعاع . [ ش َ] (ع ص ) رای پریشان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رای متفرق . (مهذب الاسماء). || (اِ) خار خوشه . (منتهی الارب ) (آنن
شائعلغتنامه دهخداشائع. [ ءِ ] (ع ص ) سهم شائع؛ بهره ٔ بخش ناکرده . (منتهی الارب ). مقابل مفروز. (اقرب الموارد). || آشکاراو فاش . (اقرب الموارد) (غیاث ). رجوع به شایع شود.