شعلغتنامه دهخداشع. [ ش َع ع ] (ع ص ) پراکنده و متفرق ازهر چیزی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پراکنده . (منتهی الارب ). || (اِ) عجله . (از اقرب الموارد). || گر
شعلغتنامه دهخداشع. [ ش َع ع ] (ع مص ) پراکنده کردن شتر بول خود را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کمیز انداختن شتر. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار)
شعلغتنامه دهخداشع. [ ش ُع ع ] (ع اِ) خانه ٔ تننده . (منتهی الارب )(آنندراج ). خانه ٔ عنکبوت . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شعاع آفتاب و روشنی آن . (از منتهی الارب ) (ن
شالغتنامه دهخداشا. (ص ) مختصر شاد است که از شادی باشد. (برهان ).مختصر شادباش . (فرهنگ خطی ). || گاه در اسماء اعلام جزء مؤخر را تشکیل دهد: احمشا، محمشا، فرخشا که در اصل : احمد
شالغتنامه دهخداشا. (اِ) جای . جا. این معنی از زبان عبری است . (شعوری ). || نام نوعی از درختان میوه دار است . و این معنی اززبان عبری است . (شعوری ): «اصل » (موسی ) بعبرانی موشا
شعبه ٔ محمد قلیخان و نجفقلیخانلغتنامه دهخداشعبه ٔ محمد قلیخان و نجفقلیخان . [ ش ُ ب ِ ی ِ م ُ ح َم ْ م َ ق ُ ن ُ ن َ ج َ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از ایل بیرانوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 67).
شعله ٔ اصفهانیلغتنامه دهخداشعله ٔ اصفهانی . [ ش ُ ل َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) سید محمد طبیب متخلص و معروف به شعله ٔ اصفهانی . از گویندگان قرن دوازدهم هجری بود و از حکمت طبیعی و الهی و علم طب
شعله ٔ موصلیلغتنامه دهخداشعله ٔ موصلی . [ ش ُ ل َ ی ِ م َ ص ِ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن احمد حنبلی (متوفی بسال 656 هَ . ق .). او راست : ابراز المعانی من حرز الامانی . (یادداشت مؤلف ).
شعوةلغتنامه دهخداشعوة. [ ش َع ْ وَ ] (ع مص ) برپای خاستن موی بر اندام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به شعو شود.
شَعَائِرَفرهنگ واژگان قرآنعلامتها (منظور از شعائر الهي يا ديني آنچه از دين است که مشخصه و علامت دينداري است .جمع شعيره به معناي علامت است و مشعر را هم به همين جهت مشعر گفتهاند ، و نيز و
شعاعلغتنامه دهخداشعاع . [ ش َ ] (ع مص ) شَعّ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پریشان شدن . رجوع به شع شود. || پریشان کردن خون و جز آن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به شع و شُع